مجد الدين محمد الحسيني ( مجدى )

84

زينت المجالس ( فارسى )

در شكم زمين جاى ده وزير او را به خانه برده خواست كه بفرموده عمل نمايد دختر گفت من از اردشير حملى دارم وزير در زير زمين براى او منزلى ساخته آلت تناسل خود را بريده در حقه نهاد و نزد اردشير آورده گفت امانتى است پادشاه بخاتم همايون مهر كرده بخزانه‌دار سپرد و پادشاه ملتمس وزير را مبذول داشته بعد از اندك روزگارى خورشيد منظرى از آندختر تولد نموده وزير بىرخصت پادشاه پسر او را نام نكرده شاپور ميخواند يعنى پسر شاه و مدتى از اينواقعه گذشته روزى وزير اردشير را غمناك يافته از سبب آن پرسيد جواب داد كه اكثر ربع مسكونرا در تحت تصرف درآورده‌ام و اكنون فرزندى كه وارث مملكت باشد ندارم و مع ذلك برف پيرى بر سرم نشسته و بهار جوانى گذشته . برف پيرى مىنشيند بر سرم * همچنان طبعم جوانى مىكند وزير گفت پادشاه را از اين جهة غمناك نبايد بود كه فرزندى رشيد در حجر تربيت من دارد اردشير از سر آن سخن پرسيد وزير گفت تا آن حقه را كه به مهر پادشاه رسانيده‌ام خزانه‌دار نياورد بافشاى اين راز نپردازم خزانه‌دار حقه را حاضر گردانيد اردشير حاصل و باقى وزير را در آنجا ديد از آنحقه‌بازى استفسار نمود وزير صورت حال را من اوله الى آخره تحرير كرد اردشير فرحناك شده فرمود تا شاپور را با چند پسر ديگر كه با او مشابهتى داشته باشند به نظر من رسان تا به‌بينم كه مهر ابوت مرا به او نشان ميدهد يا نه و چون گودرز وزير كودكانرا احضار نمود اردشير پسر خود را براه‌نمائى محبت جبلى شناخته در تربيت او كوشيده ويرا وليعهد گردانيد و چون اردشير شكار پلنگ اجل گشت شاپور بر تخت نشسته عمال اردشير را تبديل و تغيير نفرموده و نهال محبتى كه او در زمين دلها نشانده بود به آب تربيت بپرورد و بجهة همين تدبير خلايق خواهان او گشته و قيصر روم قسطنطين بعهد سلطنت شاپور در نصيبين كه سرحد شام است ساكن شده با شاپور آهنگ مخالفت سازداده شاپور لشكر بجانب او كشيد و قيصر بروم رفت تا استعداد سپاه كند و شاپور به نصيبين شتافته آن بلده را بعد از محاصره گرفته خزاين و دفاين قيصر را بر لشكر قسمت نمود و قسطنطين از شاپور انديشناك شده خراج بر دمه گرفت مدت سلطنت شاپور دوازده سال بود و بقولى سى سال و بعد از فوت شاپور ذكر هرمز بن شاپور بر مسند سلطنت نشست و ابواب عدل و احسان